مقاله روزنامه اعتماد درباره بازگشت عجیب و دور از انتظار امپراطور

پيروزي تازه محمد علي آبادي
سلام آقاي قطبي……

فرزاد حبيب اللهي؛ ناگهان همه چيز خوب شد؛ سبز سبز. همه با هم دوست شدند. سوال؛ از 10 خرداد 1387 تا روز دهم تير همين سال که فاصله اش مي شود 31 روز، چه اتفاق محيرالعقولي در پرسپوليس رخ داد که قطبي راضي به برگشتن شد؟ در اين 31 روز، امکانات زيرساختي پرسپوليس درست شد که قطبي برگشت؟ کمپ اختصاصي و کاملي که قطبي از کاشاني خواسته بود، حاضر شد؟ از 10 خرداد تا 10 تير چه اتفاقات سري و نديدني و زيرپوستي رخ داد که قطبي آمدني شد؟ يعني مشکل قطبي فقط استيلي بود؟ پاسخ اين سوالات مشخص است. پاسخ ربطي به پرسش ندارد. بدون يادآوري اينکه قطبي کمپ خواسته بود و امکانات درست و حسابي خواسته بود و استيلي را نخواسته بود و پول زياد خواسته بود، مي توان پاسخ سوال اول مطلب را داد. پاسخ اين است؛ «کمرنگ کردن جدايي مديرعامل موفق پرسپوليس، تنها با تصميمات پوپوليستي ممکن بود. اگر کاشاني استعفا داده نمي شد، قطبي هر روز شماره باشگاه پرسپوليس را روي تلفن همراه خود مي ديد؟ اگر کاشاني با استعفايش، «برکنار» نمي شد، سازمان تربيت بدني اجازه مي داد باشگاه پرسپوليس براي راضي کردن يوروم به بازگشت قطبي، پيشنهاد 300 ميليوني به يوروم بدهد؟ 300 ميليون براي مديريت امور بين الملل و سايت باشگاه. واقعاً قيمت اداره سايت و روابط بين الملل پرسپوليس در يک فصل، 300 ميليون است؟» براي پاسخ دادن به پرسش اصلي، بايد دوباره سوال کنيم و از علامت سوال کمک بگيريم. علامت هايي که جنبه خبري دارد و لحن پرسشي آن هيچ کس را درگير نمي کند. کاشاني از پرسپوليس مي رود، علي آبادي مصطفوي را جانشينش مي کند، بعد هدايتي مالک استيل اذين را به هيات مديره معرفي مي کند و مصطفوي هدايتي را به دوبي مي فرستد تا «بله» را از قطبي بگيرد. معادله اصلاً مجهولي ندارد. محمد علي آبادي براي پاک کردن خاطره کاشاني از آرشيو ذهن پرسپوليس، بهترين تصميم ممکن را گرفت و کوتاه ترين مسير به سمت «آرامش» را انتخاب کرد. نامه هفته گذشته علي آبادي به رئيس جمهوري که درخواست «مهار ولخرجي باشگاه هاي صنعتي» در آن طرح شده بود، حمايت سازمان از دو قدرت سنتي پايتخت را نشان مي دهد. اشتهاي زياد پرسپوليس و استقلال در بازار نقل و انتقالات اما «موضوع» نامه رئيس سازمان به رئيس جمهوري را عجيب مي سازد. عجيب است چون ولخرجي پرسپوليس و استقلال چند برابر باشگاه هاي صنعتي است. ديروز از فرخزادي مدير روابط عمومي پرسپوليس پرسيده شد؛«ابراهيم توره را چطور جذب کرديد؟» پاسخ فرخزادي خيلي جالب است؛ «اين يک راز است که شايد بعدها از آن باخبر شويد.» پرسپوليس براي يک فصل 450 ميليون به توره مي دهد، پيشنهاد 350 ميليوني به عمادرضا داده و تا همين امروز سقف سهميه ليگ برتري خود را پر کرده است. استقلال هم هشت مهره درشت جذب کرده اما هنوز آنقدر گرسنه است که دو بازيکن تازه خود را موقتي به ليگ آزادگان منتقل مي کند تا با چند بازيکن ليگ برتري ديگر ببندد. اگر سيري ناپذيري پرسپوليس و استقلال به مفهوم مظلوميت آنها و ولخرجي باشگاه هاي صنعتي است، بايد از زماني بترسيم که باشگاه هاي صنعتي بکشند کنار و ميدان را مطلقاً به دو باشگاه تحت نظر سازمان بدهند. مظلوميت پرسپوليس و استقلال دل همه را کباب کرده و نامه علي آبادي به احمدي نژاد با اين پيش زمينه خبري يادآوري کننده، خواندني مي شود؛ «خانم يوروم پيشنهاد 300 ميليوني از مصطفوي گرفته تا امور بين الملل و سايت پرسپوليس را بچرخاند.» اين پست در پرسپوليس و هر باشگاه ايراني ديگري، در شرايط عادي هزينه يي بيش از 30 ميليون براي هر فصل برنمي دارد. استقلال و پرسپوليس آنقدر مظلوم و نحيف و نزار شده اند که بيش از 50 درصد ترکيب فصل گذشته شان را در تابستان عوض مي کنند و با گران ترين مربيان هم مي بندند. در فضاي کلي فوتبال ايران، هيچ انتقادي به برونگرايي رفتاري و قدرت نمايي مالي پرسپوليس و استقلال وارد نيست اما واکنش هاي «معکوس» سازمان به اين موضوع، حساسيت جامعه رسانه را به اوج مي رساند. افشين قطبي که اواسط خرداد با بغضي سنگين در فرودگاه امام، براي آخرين بار به چهره دوستانش زل زده بود، امروز يا فردا با لبخندي غليظ وارد تهران مي شود و مقابل عکاسان و خبرنگاران مي ايستد. شايد اينجا يک نفر پيدا شود که از او بپرسد؛ «از 10 خرداد 1387 تا روز دهم تير همين سال که فاصله اش مي شود 31 روز، چه اتفاق محيرالعقولي در پرسپوليس رخ داد که شما راضي به برگشتن شديد؟ در اين 31 روز، امکانات زيرساختي پرسپوليس درست شد ؟ کمپ اختصاصي و کاملي که از کاشاني خواسته بوديد، حاضر شد؟ از 10 خرداد تا 10 تير چه اتفاقات سري و نديدني و زيرپوستي افتاد که برگشتيد؟ يعني مشکل شما فقط استيلي بود؟» ميکروفن که به سمت قطبي
مي رود، با لبخند، دهان باز مي کند و مي گويد؛ «براي کمک به سرزمين مادري و هواداران پرسپوليس برگشتم.» در همين لحظات داريوش مصطفوي هم کنار قطبي، در يک قاب ايستاده و
محمد علي آبادي از تلويزيون صحنه پيروزي تازه اش را تماشا مي کند.

Published in: on July 5, 2008 at 1:30 pm  Leave a Comment  

The URI to TrackBack this entry is: https://mrandishmand.wordpress.com/2008/07/05/%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%84%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d8%b9%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%af-%d8%af%d8%b1%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b9%d8%ac/trackback/

RSS feed for comments on this post.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: