نامه یک خواهر بسیجی دلسوز به گل شیفته فراهانی

خواهر خوبم گلی جان
قلب ِ کوچکم !!! از دیدن عکس های تو به درد آمد. از آن روزی که در آن فیلم نقش “م” را بازی کردی دعا کردم که اسیر وسوسه های شیطان نشوی و این راه خطا را ادامه ندهی. اما هزار افسوس ، هزار افسوس که به جای سنگر آشپزخانه اکنون جایی هستی که به هیچ آشپزخانه ای ختم نمی شود.

خواهر خوبم مگر نشنیده ای که بهترین جهاد زن، خوب شوهر داری اوست؟ شاید بگویی تو که جهادگر نیستی و هنرپیشه ای و یا حتی بگویی که هنرپیشه بودن با شوهرداری منافاتی ندارد. خواهرم اشتباهت همینجاست. وقتی می گویند بهترین جهاد منظور جنگ نیست منظور مبارزه با وسوسه های شیطان است که هر ثانیه در کمین است. وتو برای مبارزه با شیطان باید خوب شوهر داری کنی، ربطش را نپرس خودم هم نمی دانم اما می دانم که درست است. حتی امام جمعه مشهد هم همین را می گوید و هیچ کس هم از او ربطش را نمی پرسد. و اما اینکه می پرسی هنرپیشه بودن با شوهرداری منافاتی ندارد ، آیا واقعا منافاتی ندارد؟ اگر تو خوب شوهر داری می کردی و به امر هنرپیشگی نمی پرداختی اکنون حداقل 3 فرزند صالح داشتی. این هم منافات ،بمیرم برای شوهرت که نمی دانم چطور خانهء بدون زنگ بچه را تحمل میکند.
علاوه بر آن ،اکنون که تو با آن ظاهر ،که انسان خجالت می کشد نگاهت بکند، در روی فرش قرمز (که صددرصد ماشینی است)، راه میروی و خدا شاهد است اگر نبود لئوناردو هرگز این تصاویر را نگاه نمی کردم ؛ شوهرت کجاست؟ چه کسی برایش نهار درست می کند؟ چه کسی جورابهایش را میشوید و اتو می کند؟ چه کسی یک لیوان چای داغ به دستش می دهد ؟ نکند می خواهی بگویی که برود خودش غذا درست کند یا چای بریزد یا زبانم لال جورابهایش را بشوید؟ نکند؟ اگر قرار بود خودش این کارها را بکند چرا اصلاً تو را گرفته است؟ اصلا ببینم از شوهرت اجازه گرفته ای و از خانه زده ای بیرون؟ فکر نمی کنم . مگر نمی دانی که زنی که بی اجازه شوهر از خانه بیرون برود تا وقتی برگردد هزاران هزار و شاید میلیونها میلیون فرشته اورا نفرین می کنند تا برگردد؟ می دانی چند هزار فرشته را به خاطر اشتباه خود از کار و زندگی انداخته ای؟ فرشتگانی که با یک اجازه تو می توانستند اکنون با خیال راحت به تماشای لئو بپردازند و تو محرومشان کردی ، من اگر جای یکی از آن فرشته ها بودم حتی تا دو سه ساعت پس از برگشتن تو به خانه هم به نفرین کردنم ادامه می دادم.

خواهرم ،
خواهرم مگر تو نمی دانی که تو ناموس این ملت هستی؟ می پرسی ناموس یعنی چه؟ من چه می دانم من هم مثل تو خودم ناموسم. نمی دانم برای چه خلق شده ، اما گویا تمامیِ جنگ ها و خونریزی ها و توطئه ها و خیانت ها به خاطر ناموس بوده ، و می دانم که ناموس را باید پوشاند و تنها کسی یا کسانی که صاحب ناموسند می توانند ناموس را ببینند. از این ملت اجازه گرفتی و رفتی آن سر دنیا؟

خواهر ِ فریب خوردهءمن ؛
قلبم شکست وقتی عکست را دیدم ، یعنی حتی یک جفت جوراب هم نداشتی؟ جوراب که همین فرودگاه مهرآباد یا فرودگاه امام سه تا صد تومان ریخته است، نریخته است؟ آخر چرا بهانه می آوری ؟ حتی شنیده ام که تصمیم داشتی به جای آن کفش ها که زیاد هم بد نبودند ،ولی فقط باید مواظب باشی که موقع راه رفتن تق تق نکنند چون تق تق کردن حرام است، چکمه بپوشی. راست است؟ خوشحالم که این کار را نکرده ای حتما می دانی که حکم چکمه چیست.نمی دانی؟اسمش یادم نیست از بس سخت است. اما یک آقایی که خیلی مومن بود و در تلویزیون بود و جای مهر روی پیشانیش نشان می داد که همیشه در حال نماز بوده است، گفت که خیلی بد است. چکمه را می گویم.
خواهرم می دانم که به سخنانم گوش می دهی و برمیگردی. و خودم نذر کرده ام که اگر برگردی یک چادر مشکی، از همان جنسی که حاج آقای امدادی برای خانمش از مکه آورده و خیلی خیلی جنسش اعلاست، برایت بدوزم تا سرت کنی و ببینی که چقدر با چادر زیباتر می شوی. و حتی نذر کرده ام که اگر عکسها فوتشابی باشد ، که باز هم نمیدانم چیست اما شوهرم می گوید خیلی فساد آور است و من حرفش را باور می کنم، و یا اگر تو در عکس ها از کلاه گیس و آستین و شلوار رنگ پا استفاده کرده باشی ؛ برایت سفره طفلان مسلم پهن کنم. البته باید اول از شوهرم اجازه بگیرم. می دانی که اگر شوهر اجازه ندهد نذر تو قبول نمی شود. راستی اگر کلاه گیس سرت بوده که عجب عکس های قشنگی گرفته ای و چه کلاه گیس ِ زیبایی. از کجا گرفته ای؟ منوچهری ؟ طلائیش هم بود آخر شوهرم از رنگ طلایی خیلی خوشش می آید؟ آشنا هم داری ؟ شاید بگویم شوهرم یک دانه اش را برایم بگیرد. شاید هم نگویم و تو اگر لطف کنی چند باری ما خودت را به من قرض بدهی. آخر شنیده ام وضعیت اقتصادی مملکت خراب شده و حتی به همین خاطر شوهرم ، طفلک، مجبور است یکی دو بار در هفته ،شب هم کار کند و به خانه نیاید. خدا قوتش بدهد و سایه اش را روی سر من و بچه هایش نگه بدارد.
بگذریم ، داشتم می گفتم خواهرم برگرد ، برگرد و اسمت را هم عوض کن . آخر گلشیفته هم شد اسم؟ تو مگر
نمی دانی که در قران “گ” نداریم؟ حتی شنیده ام که خارجکی ها هم از تو خواسته اند که اسمت را گلی بگذاری. باز گلی بهتر از گلشیفته است . حتی می توانی چیزِ دیگری بگذاری ، چرا؟ گفتم که “گ” در عربی نداریم. یا اگر خیلی به “گ” علاقه داری بگذار گوهر. مفهوم هم دارد. مثل گوهری در صدف ، شوهرم می گوید زن مثل جواهر است باید از دید دزد محفوظش کرد. شوهرم مرا خیلی دوست دارد. راستی نکند دلت خدای نکرده هوس معروفیت کرده؟ خوب مگر همینجا نمی شد معروف شد؟ مگر حاج خانوم فاطمه رکبی را نمی شناسی؟ هم به شوهرش می رسد ، هم معروف است، هم حجابش را دارد و خودش را انگشت نمای این و آن نکرده .
برگرد خواهرم
برگرد و به شوهر داریت برس و بچه داریت را بکن . آخرش چه؟ باید بالاخره کهنه بچه عوض کنی یا نه؟ اگر هم بچه دار نشدی اشکالی ندارد شوهرت می تواند زن دیگری بگیرد و بچه دار شود. شوهرهای خوبی که زن اجاق کورشان را طلاق ندهند زیادند . مخصوصا اگر آشپزیت خوب باشد ، احترام مادرشوهر را نگهداری و از آن لباسها که در ته مغازه البسه فروشی و پشت پرده میفروشند هم داشته باشی؛ حتماً نگهت می دارد.
برگرد می خواهی بمانی چه کار؟

Published in: on October 23, 2008 at 2:40 pm  Leave a Comment  

The URI to TrackBack this entry is: https://mrandishmand.wordpress.com/2008/10/23/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%db%8c%da%a9-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%b3%db%8c%d8%ac%db%8c-%d8%af%d9%84%d8%b3%d9%88%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%da%af%d9%84-%d8%b4%db%8c%d9%81%d8%aa%d9%87-%d9%81%d8%b1/trackback/

RSS feed for comments on this post.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: